«حزبالله» زیر فشار و «انصارالله» در بابالمندب؛ وزن متحدان ایران چگونه در حال تغییر است؟
نمیتوان آنچه در لبنان و یمن رخ میدهد را صرفا انتقال ساده و خودکارِ نفوذ ایران از یک میدان به میدان دیگر دانست. حزبالله همچنان جایگاهی سیاسی و نظامی دارد که حوثیها از آن برخوردار نیستند. در مقابل، موقعیت بابالمندب به گروه یمنی امکان میدهد تأثیری بینالمللی برجا بگذارد که با اندازه توان نظامی آن تناسبی ندارد. مهمتر از همه این که به نظر میرسد تهران با شبکهای کار میکند که میدانهای آن دیگر از نظر کارکرد، هزینه و بازده، وزن یکسانی ندارند.

میدل ایست نیوز: شواهد نشان میدهد در حالی که فشارهای داخلی و بینالمللی بر «حزب الله» لبنان در حال افزایش است، دیگر متحد ایران یعنی «انصارالله» در حال تقویت موقعیت خود در یمن و در سطح بینالمللی است. این جابجایی وزن متحدان ایران ریشه در الگوهایی دارد که پس از جنگهای اخیر در منطقه شکل گرفته است.
به گزارش النشره، بیش از دو هزار کیلومتر میان ارتفاعات «علی الطاهر» در جنوب لبنان و جزیره «پریم» (میون) در یمن فاصله است، اما تحولات در این دو نقطه، دو تصویر متضاد از متحدان ایران ترسیم میکند. در لبنان، حزبالله با فشار نظامی اسرائیل، فشار سیاسی داخلی و مذاکراتی روبهروست که دولت بدون مشارکت این حزب آن را به پیش میبرد. در یمن، طبق گفته منابع دولتی، حوثیها پس از پیشروی در ساحل غربی و تسلط بر المخا و ذوباب، به جزیرهای رسیدهاند که بر ورودیهای بابالمندب اشراف دارد.
این تناقض فقط تفاوت در نتایج میدانی را نشان نمیدهد. جبهه لبنان به تدریج از منطق رویارویی بیپایان و مستقیم به سمت ترتیباتی حرکت میکند که به عقبنشینی اسرائیل، استقرار ارتش لبنان و انحصار سلاح در دست دولت مربوط میشود؛ در حالی که جبهه یمن به منبعی برای تهدید مستقیم کشتیرانی، منابع انرژی و عربستان سعودی تبدیل میشود. به این ترتیب، متحد لبنانی ایران بخشی از آزادی عمل خود را از دست میدهد، درست در زمانی که ارزش راهبردی متحد یمنی این کشور افزایش مییابد.
با این حال، نمیتوان آنچه در لبنان و یمن رخ میدهد را صرفا انتقال ساده و خودکارِ نفوذ ایران از یک میدان به میدان دیگر دانست. حزبالله همچنان جایگاهی سیاسی و نظامی دارد که حوثیها از آن برخوردار نیستند. در مقابل، موقعیت بابالمندب به گروه یمنی امکان میدهد تأثیری بینالمللی برجا بگذارد که با اندازه توان نظامی آن تناسبی ندارد. مهمتر از همه این که به نظر میرسد تهران با شبکهای کار میکند که میدانهای آن دیگر از نظر کارکرد، هزینه و بازده، وزن یکسانی ندارند. آیا جنگ در حال بازتنظیم وزن متحدان ایران است؟ و لبنان در این آرایش جدید چه جایگاهی دارد؟
قدرت، با تعداد موشکها سنجیده نمیشود
در اصل میتوان گفت جایگاه برتر حزبالله در شبکه متحدان ایران بر سه عنصر استوار بوده است: این حزب زرادخانهای در اختیار دارد که قادر به تهدید اسرائیل است. علاوه بر آن، طی چند دهه تجربه نظامی و سازمانی قابل توجهی به دست آورده و از حضوری سیاسی برخوردار است که به آن امکان تأثیرگذاری بر نهادهای دولت لبنان را میدهد. بر اساس این معیارها، حزبالله به ویژه در سالهای اخیر، کاملترین الگوی پروژه صدور انقلاب در خارج از مرزهای ایران بوده است.
جنگ اخیر، تغییری اساسی در این معادله ایجاد کرده است. برخوردار بودن از قدرت نظامی دیگر به تنهایی کافی نیست؛ به ویژه زمانی که استفاده از آن چنان پرهزینه شود که محیط اجتماعی و سیاسی میزبان آن را نیز تهدید کند، و طرف مقابل بتواند برتری هوایی و اطلاعاتی خود را به اشغال زمین و نابودی زیرساختهای نظامی تبدیل کند.
نبرد علی الطاهر نمونه روشنی از این وضعیت ارائه کرد. پافشاری حزبالله بر حفظ این موقعیت مانع از آن نشد که اسرائیل تأسیسات و تونلهای موجود در آن را تخریب کند و سپس از این عملیات برای اعلام تکمیل سازماندهی «منطقه امنیتی» مورد نظر خود در داخل لبنان بهرهبرداری کند.
این نتیجه به معنای پایان توانایی حزبالله یا خروج آن از محاسبات منطقهای نیست. اما نشان میدهد که ارزش هر متحد را نمیتوان صرفا بر اساس آنچه در اختیار دارد سنجید؛ بلکه باید دید تا چه اندازه میتواند از این امکانات استفاده کند، بدون آن که استفاده از آنها به یک بار سیاسی و اجتماعی برای خودش تبدیل شود. از همینجا شکاف میان لبنان و یمن شروع به گسترش کرده است.

چرا حاشیه مانور «حزبالله» محدود شده است؟
حزبالله در چارچوب دولتی فعالیت میکند که حتی در صورت ضعف، دارای دولت، ارتش، نهادهای رسمی و روابط خارجی است. بنابراین این حزب نمیتواند گزینههای نظامی خود را بدون توجه به پیامدهای آن برای سایر لبنانیها اجرا کند. همچنین نمیتواند خواسته آوارگان برای بازگشت، نیاز مناطق ویرانشده به بازسازی یا مطالبه نیروهای سیاسی لبنانی برای منحصر شدن تصمیم گیری درباره جنگ در دست دولت را نادیده بگیرد.
در این میان، «توافق چارچوب» بین دولت لبنان و اسرائیل محدودیت جدیدی ایجاد کرده است. لبنان با روندی موافقت کرده که عقبنشینی تدریجی اسرائیل را به استقرار ارتش و برچیده شدن حضور دیگر طرفهای مسلح مرتبط میکند و مذاکراتی مستقیم را با اسرائیل آغاز کرده است که حزبالله با آن مخالف است.
به این ترتیب، حزبالله خود را خارج از میز مذاکره اما در قلب دستور کار آن میبیند؛ زیرا مذاکرهکنندگان درباره سلاح حزب، استقرار نیروهای آن و آینده مناطق تحت نفوذش گفتوگو میکنند، بدون آن که حزب نماینده رسمی در میان آنها داشته باشد.
اسرائیل از این شکاف برای افزودن بهای عقبنشینی استفاده میکند. این کشور خروج خود از خاک لبنان را به خلع سلاح حزبالله گره میزند و از حملات هوایی و اشغال سرزمین برای وادار کردن لبنان به اجرای تعهداتش پیش از عقبنشینی استفاده میکند.
در مقابل، حزبالله میگوید تحویل سلاح در شرایطی که اشغالگری ادامه دارد، فقط ابزار فشار بر اسرائیل را از بین میبرد. نتیجه، نه یک توازن بازدارندگی، بلکه حلقهای بسته است که جنوب لبنان هزینه آن را میپردازد؛ به این صورت که اسرائیل پیش از خلع سلاح عقبنشینی نمیکند و حزبالله نیز پیش از عقبنشینی حاضر نیست درباره سلاح خود مذاکره کند.
حوثیها و ارزش موقعیت جغرافیایی
در مقابل، حوثیها در شرایط متفاوتی فعالیت میکنند. آنها با تکیه بر توان عملیاتی خود بر بخش وسیعی از سرزمین و نهادهای محلی مسلط هستند و زیرمجموعه یک حکومت مرکزی نیستند که بتواند آنها را ملزم به تبعیت از تصمیمات خود کند. مخالفان یمنی آنها نیز دچار چنددستگی شدهاند و عربستان سعودی از بازگشت به یک کارزار نظامی گسترده پرهیز میکند؛ چرا که چنین اقدامی میتواند حملات بیشتری را علیه تأسیسات و شهرهای این کشور به دنبال داشته باشد.
این شرایط به حوثیها فرصت پیشروی داده است، اما ارزش واقعی دستاورد آنها از جغرافیا ناشی میشود. رسیدن به المخا، ذوباب و جزیره پریم، آنها را مسلط بر تنگه بابالمندب کرده است که کشتیها برای ورود از اقیانوس هند به دریای سرخ و کانال سوئز از آن عبور میکنند.
حوثیها برای ایجاد تأثیر جهانی نیازی به بستن کامل تنگه ندارند؛ کافی است خطر عبور و هزینه بیمه را افزایش دهند یا کشتیها را به سمت مسیرهای طولانیتر هدایت کنند. اهمیت این اهرم در شرایطی که کشتیرانی در تنگه هرمز بر اثر جنگ ایران و امریکا دچار اختلال شده، بیشتر هم میشود. عربستان سعودی برای صادرات نفت بیش از گذشته به مسیر دریای سرخ متکی شده است و همین امر پیشروی حوثیها را به تهدیدی علیه یکی از مسیرهای جایگزینی تبدیل میکند که قرار بود تأثیر اختلال در تنگه هرمز را کاهش دهد.
از این منظر، جزیره پریم فقط زمین بیشتری در اختیار حوثیها قرار نمیدهد، بلکه به ایران امکان میدهد همزمان در نزدیکی دو تنگه راهبردی اعمال فشار کند.

استفاده واشنگتن از ابزارهای متفاوت برای تضعیف متحدان ایران
امریکا متحدان ایران را شبکهای واحد در مقابل خود در نظر میگیرد، اما با همه آنها با یک ابزار واحد مقابله نمیکند. تحریمهای اخیر امریکا، افراد و نهادهایی در لبنان، عراق، ترکیه و امارات متحده عربی را هدف قرار داده است. واشنگتن اعلام کرده است این افراد و نهادها از حزبالله و کتائب حزبالله حمایت میکنند. این اقدامات بخشی از کارزار گستردهتر برای کاهش توان تهران در تأمین مالی متحدانش و انتقال پول به آنها است.
با این که پیشروی حوثیها تهدید مستقیمتری برای کشتیرانی بینالمللی ایجاد میکند، آنها در همان بسته تحریمی قرار نگرفتند. این مسئله بیش از آن که نشاندهنده تساهل آمریکا باشد، بازتابدهنده دشواری واشنگتن در انتخاب ابزار مناسب برای مقابله است.
در لبنان، آمریکا میتواند تحریمها، فشار سیاسی، مذاکرات و عملیات اسرائیل را در کنار یکدیگر به کار گیرد. اما در یمن، سالها جنگ نشان داده است که حملات هوایی به تنهایی ساختار حوثیها را از هم نمیپاشد و مداخله زمینی نیز به رویارویی پرهزینه و بدون تضمین نتیجه منجر میشود.
شاید آنچه این تردید را تأیید میکند، مخالفت دولت ترامپ با درخواست عربستان برای اجرای حملات مستقیم در یمن باشد. طبق گزارش منابع امریکایی، واشنگتن در عوض پیشنهاد ارائه کمکهای اطلاعاتی و شناسایی اهداف را مطرح کرده است.
امریکا میتواند شبکههای مالی مرتبط با تهران را مجازات کند، اما زمانی که نفوذ این شبکهها به کنترل جغرافیایی بر یک مسیر دریایی تبدیل میشود، با دشواری بسیار بیشتری روبهرو خواهد شد.
اهمیت تغییر وزن متحدان ایران برای لبنان
حوثیها جای حزبالله را در راهبرد ایران نمیگیرند. حزبالله همچنان نزدیکترین متحد ایران به اسرائیل از نظر جغرافیایی است و از وزن سیاسی و تواناییهای نظامی برخوردار است که تهران طی چند دهه برای آن ایجاد کرده است. آنچه تغییر میکند، کارکرد مورد انتظار از این حزب است. به جای استفاده مستمر از زرادخانه آن، ممکن است اولویت ایران حفظ باقیمانده این زرادخانه و جلوگیری از نابودی آن به دست دولت لبنان و اسرائیل است.
در مقابل، حوثیها میتوانند نقشی تهاجمیتر و گستردهتر بر عهده بگیرند، زیرا موقعیت جغرافیایی به آنها امکان تهدید کشتیرانی، عربستان سعودی و منابع انرژی را میدهد.
این وضعیت برای تهران اهرم فشاری فراهم میکند که برای استفاده از آن نیازی نیست لبنان را وارد دور تازهای از ویرانی کند؛ اما در عین حال ممکن است لبنان را نیز وارد یک معامله و چانهزنی منطقهای کند که فراتر از مرزهای آن است.
قدرت گرفتن اهرم یمن ممکن است ایران را به انعطاف بیشتر در جنوب لبنان سوق دهد؛ البته در صورتی که تهران به این نتیجه برسد که حفظ نفوذ سیاسی حزبالله از تضعیف نظامی آن مهمتر است. از سوی دیگر، ممکن است ایران به پافشاری بیشتر بر حفظ سلاح حزبالله روی آورد زیرا از دست دادن موقعیت خود در شرق مدیترانه و شام را، همزمان با ورود یمن به رویارویی مستقیم با عربستان و امریکا، خطرناک میبیند.
نتیجه نشان میدهد که مفهوم «یکپارچگی میادین» دیگر به معنای وحدت نقشها نیست. لبنان به میدانی برای دفاع از نفوذ تبدیل میشود، یمن به میدانی برای گسترش فشار و عراق به گذرگاهی که واشنگتن تلاش میکند آن را از نظر مالی و سیاسی مسدود کند.
مرکز ثقل نفوذ ایران به طور کامل از جنوب لبنان به بابالمندب منتقل نمیشود، اما بر اساس توانایی هر میدان برای آسیب زدن به دشمنان با کمترین هزینه ممکن، بازتوزیع میشود.
در این میان، لبنان خود را در موقعیتی مییابد که باید درباره مسائل مربوط به خاک، سلاح و ساختار دولت خود تصمیمهای سرنوشت ساز بگیرد؛ آن هم در شرایطی که ارزش اهرمهایش به علت ادامه رویاروییها از دریای سرخ تا تنگه هرمز، در حال تغییر است.



