اقتصادیخبر اولسیاسیمقالاتنگاه خاورمیانه

از تنگه هرمز تا باب‌المندب؛ موازنه جدید قدرت در شریان‌های انرژی جهان

 تصرف استراتژیک بندر المخا و جزیره میون توسط انصارالله یمن، با ایجاد دومین نقطه‌ انسداد دریایی در کنار تنگه هرمز، به ایران اهرم فشاری دوگانه بر شریان‌های انرژی و تجارت جهانی داده و ضمن کاهش ۹۵ درصدی صادرات نفت عربستان از باب‌المندب، معادلات نظامی منطقه را به سوی یک درگیری فراگیرتر سوق داده است.

میدل ایست نیوز: رویدادهای اخیر یمن که ناشی از تعمیق شکاف‌های داخلی در ائتلاف وابسته به ریاض و عدم انسجام نیروهای میدانی پس از خروج امارات است، علاوه بر پیچیده‌تر کردن پروسه توافق واشنگتن با تهران، خطر سرایت بحران و تبدیل یمن به میدان رقابت قدرت‌های بزرگ میان امریکا، اسرائیل، روسیه و ترکیه را افزایش داده است.

به گزارش Foreign Affairs به نقل از میرو، تنها یک هفته درگیری در امتداد ساحل یمن، نقشه استراتژیک خاورمیانه را از نو ترسیم کرد به شکلی که تنگه استراتژیک دریای سرخ که تریلیون‌ها دلار تجارت جهانی از آن می‌گذرد، تحت تسلط نظامی انصارالله درآمد.

طی چند روز، این جنبش حملات پهپادی و موشکی بالستیک خود را علیه عربستان سعودی آغاز کرد، نیروهای دولتی را در ساحل دریای سرخ در هم کوبید، بندر استراتژیک المخا را به کنترل خود درآورد و جزیره میون را در دهانه تنگه باب‌المندب تصرف کرد.

تغییر شتابان موازنه در سواحل یمن توسط انصار الله و تصرف نقاط کلیدی

این پیشروی‌ها وضع موجود را که از سال ۲۰۲۲ تا حد زیادی پایدار مانده بود، در هم شکست و جبهه دومی را در جنگ ایران گشود. زمان‌بندی این رویداد بسیار حیاتی است چرا که با تنگ‌تر شدن فشار ایران بر تنگه هرمز، دریای سرخ به شریان حیاتی صادرات نفت عربستان تبدیل شده بود.

تسلط انصارالله بر المخا و جزیره میون به آن‌ها این امکان را می‌دهد که به دلخواه خود مبادلات تجاری و کشتیرانی را مختل و گذرگاه تریلیون دلاری تجارت جهانی را تهدید کنند.

ایران و متحدانش در تلاشند تا با کنترل حیاتی‌ترین مسیرهای دریانوردی خاورمیانه، نظم منطقه‌ای جدیدی را تثبیت کنند. تنگه دریای سرخ دیگر یک دغدغه دوردست نیست بلکه اکنون به مرکز منازعه‌ای گسترده تبدیل شده است که می‌تواند پای اسرائیل، روسیه، ترکیه و ایالات متحده را نیز به میان بکشد.

حمله انصارالله وضعیت موجود در یمن را در هم خواهد شکست چرا که این جنبش با بهره‌گیری از فرصت به دست آمده در جریان جنگ ایران، خیزش بزرگ جدیدی را برای تسلط نظامی در یمن و اطراف آن آغاز کرده است.

این جنبش اخیرا موجی از حملات پهپادی و موشکی را علیه عربستان سعودی روانه کرد که به آتش‌سوزی در تأسیسات نفتی جنوب این کشور و مصدومیت بیش از ۷۰ نفر انجامید. سپس روز پنجشنبه گذشته، پس از روزها درگیری سنگین، نیروهای دولتی تحت حمایت عربستان را در امتداد ساحل دریای سرخ شکست داد و بندر استراتژیک المخا را تصرف کرد.

روز جمعه نیز دولت یمن (تحت حمایت عربستان)گزارش داد: انصارالله جزیره میون در دهانه تنگه باب‌المندب یعنی آبراه باریکی که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل می‌کند، به کنترل خود درآورده است.

این تصرف، تغییری بنیادین در موازنه قدرت در یمن ایجاد می‌کند که موازنه های کل منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
تا پیش از این هفته، بندر المخا بخش حیاتی ائتلاف ضد انصارالله و سدی در برابر پیشروی آن‌ها محسوب می‌شد. با این هجوم، انصارالله آتش‌بس پایدار از سال ۲۰۲۲ را به هم ریخت و زمینه را برای تثبیت هرچه بیشتر تسلط خود بر شمال یمن فراهم ساخت.

اما این دستاورد یک پیروزی برای ایران نیز محسوب می‌شود؛ زیرا کنترل انصارالله بر جزیره میون و بندر المخا که کمتر از ۵۰ مایل با باب‌المندب فاصله دارد، به آن‌ها اجازه می‌دهد خود را به عنوان تعیین‌کننده اصلی مناسبات این تنگه مطرح کنند و کشتیرانی را با سهولت بیشتری تحت فشار قرار دهند.

زمان‌بندی این تشدید درگیری‌ها به‌ویژه از آن رو اهمیت دارد که دریای سرخ در طول جنگ ایران به جایگزینی حیاتی برای تنگه هرمز جهت صادرات نفت عربستان تبدیل شده بود و اگرچه رهبران انصارالله اقدامات خود را دارای ابعاد داخلی می‌دانند، اما هماهنگی آن‌ها با تهران مستحکم‌تر شده است.

آن‌ها با حمله به کشتیرانی و خاک عربستان سعودی، عملاً جبهه دومی را در جنگ ایران گشوده‌اند و بازار جهانی انرژی و مالی را تحت فشار بیشتری قرار داده‌اند.

مقامات ایرانی اعلام کرده‌اند، دستیابی به توافق با ایالات متحده نیازمند پایان دادن به محاصره یمن است. این عبارت به معنای رفع کلیه محدودیت‌های ترانزیتی عربستان بر مناطق تحت کنترل انصارالله از جمله صنعا و قطع پشتیبانی از دولت یمن است. در این نظم جدید منطقه ای، ایران و شرکایش با کنترل بر نقاط بازرسی فوق العاده مهم خاورمیانه به دنبال ایجاد یک وضعیت جدید هستند.

این در حالی است که گزینه‌ها برای مواجهه با این چالش روزبه‌روز دشوارتر می شود و از بد به سوی بدتر شدن می‌رود.
حل‌وفصل نظامی قطعی در برابر تهدیدات انصارالله دیگر واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد چرا که نیروهای دولت یمن(تحت حمایت سعودی) از درون دچار تشتت هستند و در جریان عملیات این هفته، عربستان سعودی نیز در ارائه پشتیبانی هوایی نزدیک ناکام ماند که نشان‌دهنده عدم هماهنگی میان ائتلاف و ریاض است.

علاوه بر این، این پیشروی‌ها شانس دستیابی به یک حل وفصل سیاسی از طریق مذاکره را کاهش می‌دهد، چرا که انصارالله اکنون مطالبات حداکثری‌تری را مطرح خواهد کرد و جاه طلبی های بیشتری را برای سلطه بر دریای سرخ نشان خواهد داد.

اکنون راه حل ها دیگر آسان نیست و تثبیت اولویت‌ها برای عربستان، امریکا و متحدان یمنی‌شان مستلزم حفاظت از سایر جبهه‌های کلیدی و جلوگیری از تحکیم تسلط انصارالله بر شمال یمن و باب‌المندب است.

ائتلاف ضد انصارالله باید شکاف‌های داخلی خود را برطرف کند و بر سر یک چشم‌انداز سیاسی معتبر به توافق برسد زیرا اگر چنین کاری صورت ندهد، خطری واقعی که همان تزلزل بیشتر در دولت تحت حمایت عربستان و گسترش تهدید انصارالله است، در کمین آنان قرار دارد.

تنگه دریای سرخ برای حدود پنج ماه پس از آغاز جنگ ایران در اواخر فوریه به یک شریان حیاتی تبدیل شده در حالیکه انصارالله تا حد زیادی از درگیری مستقیم کناره‌گیری کرده بود. اما این آرامش نسبی در اواسط ژوئیه یعنی زمانی که پرواز یک هیئت از انصارالله از تهران به صنعا، کنترل ائتلاف بر فضای هوایی یمن را به چالش کشید، پایان یافت.

عربستان و دولت یمن برای جلوگیری از فرود این هواپیما، تنها باند فرودگاه صنعا را بمباران کردند. اگرچه آن پرواز در بندر الحدیده فرود آمد، اما این اقدام بهانه‌ای به دست انصارالله داد تا آتش‌بس ۲۰۲۲ را کنار بگذارد. عملیات انصارالله بگونه‌ای طراحی شده تا از آسیب‌پذیری‌های جدید عربستان نهایت استفاده را ببرد.

همزمان با تنگ‌تر شدن فشار بر تنگه هرمز از سوی ایران، دریای سرخ به شریانی حیاتی برای صنعت نفت عربستان تبدیل شد. اما از زمان ازسرگیری حملات در ژوئیه، صادرات نفت عربستان از طریق باب‌المندب ۹۵ درصد کاهش یافته است. اکنون با هدف قرار گرفتن تأسیسات و کشتی‌ها در نزدیکی مجتمع بندری ینبع، ترانزیت شمالی نفت از طریق مصر نیز با تهدید مواجه شده است.

روند فزاینده حملات و اقدامات انصارالله

در این میان، جنگ امریکا با ایران، سوخت تازه‌ای به اهداف حداکثری انصارالله در داخل یمن تزریق کرده است. این گروه که از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» پس از آتش‌بس ناامید شده بود، ریاض را مسئول کندی روند حل و فصل سیاسی جنگ داخلی ۱۲ ساله می‌دانست.

در سال ۲۰۲۳، سازمان ملل متحد به تدوین نقشه راهی کمک کرد که بر اساس آن انصارالله در ازای آتش‌بس دائمی و آغاز پروسه سیاسی، حقوق بخش دولتی و سهمی از منابع نفت و گاز را دریافت می‌کرد. اما آن‌ها به جای پذیرش این پیشنهاد، حملات به کشتیرانی در دریای سرخ را برای ابراز همبستگی با غزه و حمایت از حماس آغاز کردند با این فرض که چنین رویکردی امکان بازگشت آنها به میز مذاکره را هر زمان که آماده باشند، فراهم نماید.

در فاز پایانی جنگ غزه، اسرائیل و امریکا آسیب‌های نظامی و اقتصادی قابل توجهی به پایگاه‌های انصارالله وارد کردند. در بهار ۲۰۲۵، دولت ترامپ بیش از ۱۰۰۰ حمله هوایی انجام داد و چند ماه بعد نیز اسرائیل تأسیسات و برخی مقامات این گروه را هدف قرار داد و نخست وزیر و رئیس ستاد نیروهای نظامی مجموعه کنونی را ترور کرد.

با این حال، این حملات تنها موجب جسورتر شدن انصارالله شد و جایگاه آن‌ها را در محور مقاومت مورد حمایت ایران ارتقا داد. انصار الله با تعامل و تقابل با این نیروهای نظامی قدرتمند، تصویر ذهنی خود را به‌عنوان یک بازیگر کلیدی منطقه‌ای تقویت کرد به گونه ای که این بازیگر به شکلی منحصربه‌فرد، توانایی رهایی‌بخشی جهان اسلام از نفوذ و فاسدسازی آمریکا و اسرائیل را داراست. از آن زمان، این سازمان تلاش‌های خود را برای دستیابی به تسلیحات پیشرفته‌تر شدت بخشیده است.

امروزه انصارالله با بهره‌گیری از زنجیره‌های تأمین متنوع و شبکه‌های مالی پیچیده، توانمندی‌های تولید داخلی خود را افزایش داده و توانسته است بدون نیاز مستقیم به انتقال سلاح، انبار تسلیحاتی خود را تقویت کند. از آن زمان به بعد، این سازمان تلاش‌های خود را برای دستیابی به توانمندی‌های نظامی جدید و قدرتمندتر افزایش داد. در جریان جنگ غزه، روسیه گزارش‌های اطلاعاتی در اختیار انصار الله قرار داد تا به آن‌ها در هدف قرار دادن کشتی‌ها کمک کند.

همچنین تحویل تسلیحات پیشرفته به انصارالله مد نظر قرار گرفته بود، هرچند این موضوع در نهایت با متقاعد شدن مسکو از سوی ریاض، منتفی شد. امروزه، همان‌طور که در تحلیل اخیری در نشریه فارن افرز تشریح شده است، انصار الله یمن در حالی که مشغول ساخت ظرفیت‌های تولید داخلی هستند، از زنجیره‌های تأمین متنوع و شبکه‌های مالی مبهم بهره می‌برند. در نتیجه، آن‌ها توانسته‌اند حتی بدون انتقال مستقیم سلاح از سوی ایران، زرادخانه نظامی خود را تقویت کنند.

اکنون انصارالله بر این باور است که می‌تواند امتیازات بیشتری از جمله غرامت جنگی، از عربستان دریافت کند. همزمان، آن‌ها در داخل نیز با فشار شدید برای پرداخت دستمزدها و بهبود شرایط معیشتی روبرو هستند در حالی که بیش از نصف جمعیت یمن با ناامنی شدید غذایی مواجهند.

خط قرمز ریاض و پیمان مکه

با توجه به وابستگی شدید عربستان به دریای سرخ، انصارالله تصور می‌کرد ریاض به شکلی سریع تسلیم خواهد شد اما این اقدامات عزم عربستان را برای مقابله جدی‌تر کرد. در حالی که ممکن است محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، آرام‌سازی اوضاع یا دست‌کم به تأخیر انداختن رویارویی را ترجیح داده باشد تا توافقی میان امریکا و ایران وابستگی کشورش به دریای سرخ را کاهش دهد، اما انصار الله فرصتی برای انتظار به سعودی‌ها ندادند.

با توجه به نامشخص بودن مواضع واشنگتن، عربستان سعودی با تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی خود آماده مقابله با انصار الله شده است. این در حالی بود که در ۳۰ ژوئیه، ریاض تشکیل یک ائتلاف دفاع دریایی ۱۴ کشوری برای دریای سرخ از جمله شامل کشورهای ترکیه، پاکستان، مصر، سودان و جیبوتی را اعلام کرد.

یک هفته بعد، ولیعهد عربستان پیمان دفاع متقابل با ترکیه و پاکستان را در مکه به امضا رساند. با این حال، تا کنون نتایج ملموس این پیمان محدود بوده است بگونه ای که پاکستان تنها پیش از سقوط المخا به ایرانی‌ها هشدار داد تا متحدان خود را کنترل کنند اما نه ترکیه و نه پاکستان به صورت مستقیم وارد نبرد یمن نشده‌اند.

در همین رابطه، اسلام‌آباد تأکید کرده است «توافق مکه» در واکنش به جنگ یمن فعال نشده است. با وجود این و با توجه به انتقادهایی که ریاض به دلیل مداخله نظامی سال ۲۰۱۵ در یمن با آن‌ها مواجه شد، این حمایت دیپلماتیک برای عربستان سعودی اهمیت بالایی دارد.

از سوی دیگر سعودی‌ها همچنان به دنبال جلب حمایت ایالات متحده هستند.بنابر گزارش آکسیوس ، واشنگتن به عربستان سعودی برای هدف قرار دادن فرودگاه صنعا چراغ سبز نشان داده و این کشور نیز خواستار حمایت بیشتر امریکا شده است.

این در حالی است که در ۲۸ ژوئیه، ریاض با همکاری واشنگتن حملاتی را علیه شبه نظامیان عراقی مورد حمایت ایران که با انصار الله یمن متحد شده بودند انجام داد؛ اقدامی که نشان می‌دهد در صورت تداوم تشدید بحران، ممکن است امریکا در تلاش‌های نظامی علیه انصار الله به ریاض بپیوندد.

با وجود این، مشارکت امریکا به هیچ وجه تضمین‌شده نیست زیرا با توجه به الزامات و فشارهای ناشی از جنگ ایران، این دولت بسیار حریص بود تا آتش‌بس دوجانبه با انصار الله را که از مه ۲۰۲۵ برقرار شده بود، حفظ کند. البته باید به این نکته هم توجه داشت که بخش زیادی از تجهیزات نظامی امریکا در خاورمیانه در تنگه هرمز درگیر است و گسترش جنگ نیز در داخل کشور با مخالفت عمومی روبرو خواهد شد.

در حالی که تصرف «المخا» و جزیره «میون» توسط انصار الله یمن، واشنگتن را برای نشان دادن واکنش تحت فشار بیشتری قرار می‌دهد، ممکن است دولت ترامپ بیشتر نگران جلوگیری از درگیری در یک ورطه و میدان نظامی جدید پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای باشد.

نشریه اکسیوس در این باره گزارش داده است: ترامپ پس از پیشروی‌های روز پنجشنبه انصار الله، درخواست‌های عربستان برای انجام حملات هوایی علیه آن‌ها را رد کرده است.

از سوی دیگر، تلاش‌های ریاض برای تقویت دولت یمن پیامدهای کاملاً دوگانه‌ای داشته است. در ژانویه، هنگامی که نیروهای جدایی‌طلب وابسته به «شورای انتقالی جنوب با پشتیبانی امارات درصدد تسلط بر سراسر جنوب یمن برآمدند، عربستان متحد قدیمی خود یعنی امارات متحده عربی را کنار زد. از آن زمان، امارات به طور کامل از یمن عقب‌نشینی کرده و این امر به ریاض اجازه داده است تا نیروهای نظامی دولتی را تحت فرماندهی مستقیم خود یکپارچه سازد.

اما تصرف سریع «المخا» به دست انصار الله، تردیدهای بزرگی را درباره قدرت و انسجام این نیروها برانگیخته است.در جریان این نبرد، وجود فرماندهی واحد نیز نتوانست به همکاری کارآمد میان گروه‌های گوناگون وابسته به دولت منجر شود به‌طوری که همزمان با عقب‌نشینی نیروهای دولتی از المخا، حتی گزارش‌هایی از بروز درگیری میان آن‌ها و نیروهای جنوبی منتشر شد، چرا که نیروهای جنوبی از ورود همپیمانان شمالی خود به همراه تسلیحاتشان به مناطق جنوبی جلوگیری کردند.

این در حالی است که غیبت امارات و انحلال «شورای انتقالی جنوب» به طور خاص، باعث جدا شدنیک پایگاه مهم در جنوب در ائتلاف ضد انصار الله شده و این ائتلاف را از یک حامی خارجی توانمند از نظر نظامی محروم کرده است.بنابر این اگر انصار الله موفق شوند مواضع خود را در المخا و مناطق اطراف آن تثبیت کنند، این از دست رفتن اراضی می‌تواند ضربه سنگینی به روحیه نیروهای وابسته به دولت وارد و شکاف‌ها و انشقاق را میان آن‌ها عمیق‌تر کند.

راهبرد ایران در محاصره دوگانه

چه بسا که بزرگ‌ترین اهرم فشار ایران علیه ایالات متحده، توانایی مسدود کردن تنگه هرمز بوده است. در طول بخش اعظم این جنگ، عربستان سعودی روزانه بین سه تا پنج میلیون بشکه نفت از طریق بنادر خود در دریای سرخ صادر می‌کرد که به شریانی حیاتی برای ریاض و بازار جهانی نفت تبدیل شده بود اما اکنون ایران می‌تواند از طریق انصار الله آن صادرات را نیز محدود کند.

به نظر می رسد، هدف بلندمدت تهران، ایجاد یک وضعیت موجود بازدارنده و رعب‌آور است بدین شکل که انصارالله بر باب‌المندب و خود ایرانی ها نیز بر تنگه هرمز تسلط داشته باشند. اگر این استراتژی تداوم یابد، ایران و شریک منطقه‌ای‌اش را به دروازه‌بانان واقعی تجارتی تبدیل می‌کند که سالانه ارزش آن به تریلیون‌ها دلار می‌رسد.

اگر چه تهران فرماندهی و کنترل مستقیمی بر انصار الله ندارد، اما از نفوذ فوق‌العاده‌ای بر این گروه برخوردار است.تصمیم ایران برای اعزام پرواز به صنعا در ژوئیه که منجر به تشدید تنش‌های کنونی از سوی انصار الله شد، نشان از راه‌های گوناگونی است که تهران می‌تواند از طریق آن‌ها آتش منازعه در یمن را در راستای منافع خود شعله‌ور سازد.

به سهم خود، تصمیم انصار الله یمن برای به خدمت گرفتن شبه نظامیان عراقی در حملاتشان به عربستان سعودی، گره‌خوردگی و پیوند بحران یمن با جنگ ایران را پیچیده‌تر کرده است. همچنین هم‌پیمانی‌های روزافزون انصار الله با گروه‌های مسلح در سومالی، سودان و دیگر مناطق شاخ آفریقا، نشان می‌دهد که تشدید تنش‌های کنونی از سوی آن‌ها تا چه حد می‌تواند به سرعت به منطقه پهناورتر سرایت کند.

در دهه‌ای که از آغاز جنگ داخلی یمن در سال ۲۰۱۴ گذشت، پیامدهای این بحران در عربستان سعودی، امارات متحده عربی و در نهایت دریای سرخ طنین‌انداز شد. اکنون با همزمانی جنگ ایران، جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای روزافزون و هم‌پیمانی‌های نوظهور انصار الله و توانایی مشترک آن‌ها با ایران در تأثیرگذاری بر تجارت جهانی انرژی، صحنه برای شعله‌ور شدن نبردی به مراتب خطرناک‌تر آماده شده است.

این بار، حفظ استقلال پیشین انصار الله یمن از تهران می‌تواند برای آنان بسیار دشوار باشد چرا که جنگ یمن مدت‌هاست که صحنه منازعه قدرت‌های منطقه‌ای بوده است، اما در مرحله اخیر ممکن است شاهد گسترش دامنه مداخله بازیگرانی چون اسرائیل، روسیه، ترکیه و ایالات متحده باشیم.

به این ترتیب، یمن به جای آنکه صرفاً میدان کشمکش برای نفوذ منطقه‌ای باشد، می‌تواند به بستری برای رقابت قدرت‌های بزرگ حول یک آبراهه و گلوگاه حیاتی دریایی تبدیل شود.

گلوگاه دریای سرخ و تشدید منازعات منطقه‌ای

اکنون که چرخه خطرناکی از تشدید تنش‌ها آغاز شده است، بخش زیادی از امور به رویدادهای بعدی بستگی خواهد داشت به گونه ای که ممکن است عربستان سعودی از پیشروی‌های اخیر انصار الله برای جلب حمایت بین‌المللی جهت راه‌اندازی یک کارزار گسترده علیه آن‌ها استفاده کند و این کارزار به احتمال زیاد ایالات متحده و شرکای جدیدش در «توافق مکه» را نیز شامل شود.

با این حال، چنین واکنشی ممکن است دامنه منازعه را گسترش دهد، بدون آنکه نقاط ضعف بنیادیِ ائتلاف ضد انصار الله را که در میدان نبرد می‌جنگند برطرف سازد.

به احتمال زیاد، این‌گونه تنش‌زایی‌های دامنه‌دار به تقویت موقعیت انصار الله و تحکیم استراتژی ایران در تسلط بر گلوگاه‌های خاورمیانه خواهد انجامید ضمن آنکه تداوم جنگ در یمن می‌تواند تلاش‌های ایالات متحده را برای دستیابی به یک توافق با ایران پیچیده‌تر کند.

از سوی دیگر، تسلیم شدن در برابر خواسته‌های انصارالله نیز ضربه مهلکی به پیکره ائتلاف وارد خواهد کرد و جاه طلبی های منطقه ای انصارالله یمن را افزایش خواهد داد.

با این حال، هنوز روزنه کوچکی برای بازگشت به میز مذاکره وجود دارد، مشروط بر اینکه یک طرح سیاسی معتبر برای حل‌وفصل منازعه یمن تدوین شود. برای تحقق این امر، عربستان سعودی و دولت یمن در کنار سایر شرکای منطقه‌ای و بین‌المللی نیازمند توافق بر سر طرحی معتبر برای دستیابی به راه‌حلی سیاسی جهت پایان دادن به منازعه یمن هستند.

این طرح باید به شکاف‌های موجود در ائتلاف ضد انصارالله بپردازد و مسائل سیاسی را‌ که تداوم آن‌ها موجب از هم گسیختگی این ائتلاف می‌شود، برطرف سازد و در عین حال، از دنبال کردن اهداف حداکثری نظامی بپرهیزد.

زمان حل و فصل سیاسی فرا رسیده است

دستیابی به چنین توافقی نیازمند اعمال فشار نظامی موثر و متوازن برای متوقف کردن پیشروی‌های انصارالله و ترغیب آن‌ها به پذیرش مذاکره است. در واقع انصارالله نیز خود تحت فشارهای شدید اقتصادی داخلی قرار دارد و در صورت درک عدم امکان تحمیل خواسته از طریق نظامی، از مذاکرات سود خواهد برد.

اگر آن‌ها متقاعد شوند که نمی‌توانند اراده خود را از طریق نظامی تحمیل کنند، می‌توان به نتیجه امیدوار بود و برای آنکه یک حل و فصل سیاسی به ثبات در یمن منجر شود، انصار الله نیز باید با شرایطی موافقت کنند که دغدغه‌های بنیادی منطقه‌ای و نگرانی‌های دولت یمن را برطرف سازد و ساختاری کارآمد و قابل اجرا برای حکمرانی مشخص نماید.

تکرار الگوی سال ۲۰۲۱ که در آن عملیات هماهنگ برای کشاندن انصارالله به پای میز مذاکره انجام شد و به آتش‌بس انجامید، می‌تواند راه‌گشا باشد. در آن زمان سعودی‌ها و اماراتی‌ها با اجرای یک عملیات هماهنگ پاسخ دادند به طوری که به جای تلاش برای دستیابی به پیروزی کامل، بر بازگرداندن انصار الله به میز مذاکرات تمرکز داشت. در نهایت، این کارزار پس از چندین ماه به دستیابی به آتش‌بس کمک کرد.

امروز نیز هرگونه کارزار جدید از سوی ائتلاف به رهبری عربستان باید بر متقاعد ساختن انصار الله برای مشارکت در گفت‌وگوها متمرکز باشد. با این حال، موفقیت در این مسیر نیازمند آن است که در وهله نخست از زیان‌های میدانی بیشتر جلوگیری شود و تلاشی فوری برای ترمیم شکاف‌های درونی ائتلاف ضد انصار الله صورت گیرد.

زمان آن فرارسیده که استراتژی ناکارآمد تشدید نظامی کوتاه‌مدت در حل مشکلات یمن کنار گذاشته شود چرا که احیای حل و فصل سیاسی به شکلی فوری نمی تواند کار ساده ای باشد و جایگزین آن ورود به یک جنگ فرسایشی و منطقه‌ای گسترده‌تر نظیر وضعیت جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران خواهد بود که شروع آن آسان اما پایان دادن به آن بسیار دشوار است.

منبع
میرو

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − 15 =

دکمه بازگشت به بالا