شکست استراتژیک واشنگتن و پیامدهای جنگ با ایران برای امریکا و منطقه
6 ماه پس از آغاز جنگ ایران، ارزیابی کارشناسان شورای روابط خارجی امریکا نشان میدهد این درگیری نهتنها معادلات امنیتی و سیاسی خاورمیانه را دگرگون کرده، بلکه پیامدهای قابلتوجهی برای جایگاه امریکا، روابط واشنگتن و تلآویو، نفوذ منطقهای ایران و ترکیه، امنیت خلیج فارس و روند تحولات لبنان و سوریه به همراه داشته است.

میدل ایست نیوز: گزارشی از کارشناسان شورای روابط خارجی امریکا (CFR) 6 ماه پس از آغاز جنگ ایران، پیامدهای این درگیری را برای ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای منطقه بررسی کرده است. بر اساس این ارزیابی، اگرچه درگیریهای گسترده متوقف شده، اما جنگ، معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی خاورمیانه را بهشدت تغییر داده و پیامدهای آن همچنان ادامه خواهد داشت.
به گزارش mero به نقل از Council on Foreign Relations، استیون کوک، پژوهشگر ارشد CFR، معتقد است دونالد ترامپ با یک محاسبه اشتباه بزرگ درباره ایران مواجه شده است. به گفته او، واشنگتن انتظار داشت عملیات خشم حماسی ظرف 4 تا 6 هفته به پیروزی منجر شود، اما مقاومت ایران موجب طولانیشدن جنگ، مذاکرات ناموفق، تشدیدهای مقطعی و در نهایت بنبست شده است. از نگاه او، وضعیت تنگه هرمز، آسیبپذیری متحدان امریکا در خلیج فارس و افزایش انگیزه تهران برای احیای بخش نظامی برنامه هستهای خود، نشانههای یک عقبگرد راهبردی برای واشنگتن هستند.
وی تاکید کرد: اینها عقبنشینیهای قابل توجهی هستند و در صورت عدم معکوس شدن، نمایانگر یک شکست استراتژیک برای واشنگتن میباشند.
کوک همچنین نسبت به اتکای ترامپ بر فشار اقتصادی برای تغییر رفتار یا حتی فروپاشی حکومت ایران تردید دارد. او یادآوری میکند که اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز شرایط نامناسبی داشت و اعتراضات داخلی در سالهای اخیر نیز از همین وضعیت ناشی شده بود؛ با این حال، حکومت ایران توانسته است اعتراضات را سرکوب کند. بنابراین، فشار اقتصادی لزوماً به نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا منجر نخواهد شد.
فراح پندیت، دیگر کارشناس CFR، پیامد مهم جنگ را در حوزه افراطگرایی و جنگ روایتها میداند. از نظر او، جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران فرصت تازهای برای تهران و نیروهای همسو با آن فراهم کرده تا با استفاده از شبکههای اجتماعی، ویدئوها و محتوای تبلیغاتی، بهویژه جوانان آسیبپذیر را جذب کنند.
به باور پندیت، تصاویر و روایتهای تولیدشده در طول جنگ میتواند زمینهساز افراطیشدن افراد و حتی اقدامات خشونتآمیز مستقل از شبکههای رسمی ایران شود. او هشدار میدهد که حتی پایان جنگ نیز به معنای پایان این پیامدها نیست و آثار تبلیغاتی و ایدئولوژیک آن ممکن است سالها باقی بماند.
هانری بارکی معتقد است ترکیه فارغ از نتیجه جنگ، از تحولات جدید سود خواهد برد. در صورت شکست امریکا، جایگاه ترکیه بهعنوان یک قدرت موازنهکننده در منطقه تقویت میشود و در صورت شکست ایران نیز آنکارا از تضعیف رقیب اصلی خود و ایجاد فرصتهای اقتصادی جدید بهره خواهد برد.
او توافق دفاعی مکه میان ترکیه، عربستان و پاکستان را نشانه افزایش نیاز کشورهای منطقه به نقش ترکیه میداند. از دید او، جنگ ایران همچنین میتواند روند کاهش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه و افزایش نقش مستقل ترکیه را تسریع کند.
در مقابل، الیوت آبرامز بر تعمیق بیسابقه همکاری نظامی امریکا و اسرائیل تأکید دارد. به گفته او، دهها هواپیمای امریکایی در اسرائیل مستقر شدهاند، دو طرف اطلاعات مربوط به اهداف ایرانی را به اشتراک گذاشتهاند و هواپیماهای سوخترسان امریکایی از جنگندههای اسرائیلی پشتیبانی کردهاند. با این حال، اختلافات سیاسی درباره غزه، لبنان، سوریه و آینده ایران همچنان روابط دو کشور را تحت فشار قرار داده است. امریکا عمدتاً به دنبال تغییر رفتار حکومت ایران است، در حالی که اسرائیل تغییر رژیم را گزینه مطلوب میداند. این اختلاف دیدگاه میتواند در آینده نیز منشأ تنش میان واشنگتن و تلآویو باشد.
بروس هافمن پیامد دیگر جنگ را فعالشدن شبکههای نیابتی و عملیات خشونتآمیز مرتبط با ایران در خارج از خاورمیانه میداند. بر اساس ارزیابی او، ایران در این دوره بیشتر از مجرمان اجیرشده، مهاجران و افراد جذبشده از طریق اینترنت استفاده کرده تا نیروهای رسمی و شناختهشده حزبالله یا سپاه قدس. این اقدامات شامل آتشسوزی، حملات با خودرو، چاقوکشی و استفاده از مواد منفجره بوده است.
هافمن هشدار میدهد که این الگوی خشونت بهعنوان خدمت در صورت تشدید جنگ میتواند گسترش بیشتری پیدا کند.
جنگ باعث شده کشورهای عربی خلیج فارس بیش از گذشته به امریکا نزدیک شوند. او معتقد است حملات ایران به کشورهای عربی منطقه، روایت تهران را تضعیف و آن را از دولتهای عرب سنی دور کرده است. امارات متحده عربی بهطور ویژه تحت فشار قرار گرفته و حملات ایران باعث تقویت همکاری امنیتی کشورهای خلیج فارس با واشنگتن شده است. توافقهای ابراهیم نیز، از دید این کارشناس، به تقویت توان دفاعی برخی کشورهای عربی کمک کردهاند.
با این حال، دو مسئله همچنان بسیار مهماند: حوثیهای مورد حمایت ایران در یمن و امنیت تنگه هرمز. اد حسین معتقد است اگر ایران میتوانست همزمان توان هستهای خود را حفظ کند، بر تنگه هرمز مسلط شود و از حوثیها حمایت کند، تهدید بسیار بزرگتری متوجه شبهجزیره عربستان میشد. از این منظر، او وضعیت کنونی را ــ دستکم موقتاً ــ برای کشورهای عربی خلیج فارس امنتر از گذشته ارزیابی میکند.
در نهایت، الیزا اورز بر وضعیت لبنان و سوریه تمرکز دارد. به گفته او، هر دو کشور پس از سالها جنگ و نفوذ ایران وارد مرحلهای حساس اما شکننده برای بازسازی شدهاند. در لبنان، دولت تلاش میکند حاکمیت خود را بر قلمرو و تصمیمگیری سیاسی تقویت کند، اما حضور اسرائیل در جنوب، حملات نظامی و تداوم هرچند محدود نفوذ سپاه پاسداران و حزبالله، این روند را دشوار کرده است. خلع سلاح حزبالله و احیای اقتصادی لبنان همچنان اهدافی دشوار اما ممکن تلقی میشوند.
در سوریه نیز سقوط حکومت بشار اسد ضربه مهمی به نفوذ ایران وارد کرده و دولت احمد الشرع تلاش کرده دمشق را از مدار تهران دور کند. با این حال، درگیریهای داخلی، حضور بقایای داعش، شبکههای همسو با ایران و عملیات اسرائیل، روند تثبیت سوریه را پیچیده کرده است.
کارشناسان CFR جنگ ایران را صرفاً یک درگیری نظامی نمیدانند، بلکه آن را نقطه عطفی در بازآرایی قدرت در خاورمیانه ارزیابی میکنند. امریکا با چالش حفظ اعتبار و نفوذ خود مواجه است، ترکیه فرصت گسترش نقش منطقهای خود را یافته، روابط نظامی واشنگتن و تلآویو عمیقتر شده و کشورهای عرب خلیج فارس بیش از گذشته به امریکا نزدیک شدهاند.
در عین حال، خطر گسترش افراطگرایی، فعالیت شبکههای نیابتی، ناامنی در تنگه هرمز و شکنندگی روندهای سیاسی در لبنان و سوریه نشان میدهد که حتی در صورت توقف کامل درگیریها، آثار راهبردی جنگ برای سالهای آینده باقی خواهد ماند.



