خبر اولسیاسیمقالاتنگاه خاورمیانه

ترور «سید ابوعلی» آزمونی برای حاکمیت لبنان؛ تسلیم بی‌قید و شرط یا مقاومت در برابر اسرائیل و امریکا

جنایت رژیم صهیونیستی در هدف قرار دادن منطقه مسکونی «حاره حریك» در قلب ضاحیه بیروت و ترور هیثم الطبطبائی فرمانده بزرگ حزب الله، حاکمیت و دولت لبنان را در برابر آزمونی جدید قرار می‌دهد و آن‌ها را به این انتخاب فرامی‌خواند که یا در کنار ملت، مقاومت و ارتش ملی بایستند و تصمیم رویارویی و احیای حاکمیت لبنان را بگیرند یا اینکه وارد تونل بی‌ثباتی سیاسی و امنیتی شوند.

میدل ایست نیوز: اقدام تروریستی رژیم صهیونیستی در ترور هیثم الطبطبائی ملقب به «سید ابوعلی» که زیر چتر حمایتی امریکا صورت گرفت، سقف رویارویی را به اوج رساند و دولت لبنان را در برابر آزمون ایستادگی در کنار مقاومت و احیای حاکمیت ملی در برابر تجاوزات مستمر یا اصرار بر گزینه دیپلماتیک وابسته به واشنگتن که به نظر می‌رسد تنها راه تسلیم کامل را هموار می‌سازد؛ قرار داده است.

به گزارش العهد، جنایت وحشیانه رژیم اسرائیل در هدف قرار دادن یک منطقه مسکونی در «حاره حریك»، نه اولین حلقه از زنجیره‌ جنگ تجاوزکارانه‌ مستمر علیه لبنان و نه آخرین آن خواهد بود. از لحظه‌ اعلام آتش‌بس در ۲۷/۱۱/۲۰۲۴، که به عنوان سازوکار اجرای قطعنامه‌ ۱۷۰۱ در نظر گرفته شد، این رژیم در حملات خود در هوا و زمین و دریا غرق گشته و تمامیت لبنان را اعم از خاک، حاکمیت، نهادها و تصمیمات سیاسی‌اش را هدفی مباح قرار داده است.

رژیم اسرائیل در راه نیل به این هدف، تمامی توان نظامی، اطلاعاتی و رسانه‌ای خود را به کار گرفته و شبکه‌های علنی و پنهان مزدوران داخلی‌اش را به حرکت درآورده تا مقاومت، محیط حامی و نهادهای آن را به شدت در تنگنا قرار دهد.

تل‌آویو با این شیوه‌ تروریستی، سعی دارد بر این مسئله تاکید کند که هیچ پروایی از پیمان‌ها و معاهدات ندارد و تا زمانی که در پناه چتر حمایتی امریکا جای دارد؛ چتری که دست او را برای تداوم قتل و تروریسم رها و باز گذاشته است، هیچ وزن و احترامی برای هیچ تصمیم رسمی از سوی دولت لبنان یا دیگر کشورهای عربی قائل نیست.

پیام اسرائیل برای دولت لبنان مبنی بر تسلیم بی‌قید و شرط

پس از ترور بزدلانه فرمانده بزرگ جهادی، شهید هیثم الطبطبائی ملقب به «سید ابوعلی» و گروهی از یاران مجاهد و چند تن از شهروندان بی‌دفاع لبنانی در «حاره حریك» توسط دشمن صهیونیستی، این رژیم در واقع با چنین اقدامی، شعله‌های جنگ تمام عیار خود با مقاومت اسلامی در لبنان را شعله ورتر ساخت و از یک خط قرمز دیگر عبور کرد و بر دامنه‌ نقض‌های پیشین خود، به‌ویژه در روز عید استقلال لبنان افزود.

اسرائیل با انجام این اقدام، پیامی آتشین و مستقیم را با زبان بمباران و حملات هوایی به سوی حاکمیت و دولت لبنان و به طور مشخص به جوزف عون رئیس جمهور لبنان ارسال کرد با این مضمون که تمامی طرح‌های سیاسی، از قبیل مذاکرات و مصالحه‌ها، از پیش باطل و ساقط شده‌اند و هیچ راهی برای توقف تجاوز جز تسلیم کامل و بی‌قید و شرط در برابر اسرائیل متصور نیست.

بنیامین نتانیاهو، رئیس کابینه‌ دشمن اسرائیلی، با ترور فرمانده نظامی مقاومت اسلامی در قلب تپنده‌ و خستگی ناپذیر ضاحیه جنوبی، سقف رویارویی را به اوج رساند. این در حالی است که این مبارزه تا زمانی که لبنان با خطر جان و خاک روبروست و بخش‌هایی از خاکش همچنان در اشغال باقی مانده و فرزندانش در بازداشتگاه‌های دشمن اسیرند، هرگز متوقف نخواهد شد.

اما اکنون آزمون اصلی، متوجه دولت لبنان است؛ دولتی که در تصمیم خود در آنچه «انحصار سلاح» نامیده می‌شود و در اتخاذ راه‌حل‌های دیپلماتیک به عنوان ابزاری برای توقف تجاوزات اسرائیل، از دیکته‌های امریکا پیروی می‌کند.

حال پرسش این است که این دولت از امروز به بعد چه خواهد کرد؟ آیا همچنان بر گزینه التماس و گریستن بر درهای کاخ سفید اصرار خواهد ورزید، در حالیکه می‌داند جنایات رژیم صهیونیستی جز با نظارت و دستور مستقیم واشنگتن انجام نمی‌پذیرد و دیگر اینکه، این دولت چه توجیهاتی برای توضیح توهین‌هایی که دولت امریکا به مراکز تصمیم‌گیری رسمی لبنان می‌کند، ارائه خواهد داد؟ توهین‌هایی که تا مرحله منع شدن مسئولان از به کار بردن اصطلاح دشمن اسرائیلی یا واژه تجاوز برای توصیف اقدامات رژیم صهیونیستی پیش رفته است.

بیم از وابستگی‌ برخی طرف‌ها به اسرائیل و خیانت‌های داخلی

اینکه لبنان، در برخی نمایندگی‌های رسمی و حزبی خود، تحت تأثیر تصمیمات خارجی بوده است چه به شیوه سنتی از سوی فرانسه و چه بعدها از سوی امریکا، موضوع جدیدی نیست. اما آنچه در این زمینه شرم‌آور است، اینکه برخی وزرای کابینه نواف سلام و بلندگوهای بعضی احزابی که در وابستگی تاریخی به دشمن صهیونیستی شهره‌اند، تا جایی پیش رفته‌اند که به شکل علنی تحت لوا و عنوان مذاکرات صلح یا عادی‌سازی روابط، خواستار تسلیم شدن در برابر اسرائیل شده‌اند و ارتکاب قتل و کشتار بیشتر علیه هموطنان لبنانی خود را تحریک و تشویق می‌کنند و با کوششی بی‌وقفه، در تلاشند تا لبنان را از عامل قدرتش که همان سلاح مقاومت است، عاری سازند.

شاید آنچه آن‌ها را به این مسیر سوق می‌دهد، اطمینان از این باشد که وارد کردن لبنان به دوران سلطه اسرائیل در جهت منافع آینده‌شان خواهد بود، به ویژه در جهت احیای نقشی که اشغالگران در سال ۱۹۸۲ در پی آن بودند به طوری که در آن زمان، بشیر جمیل و پس از او برادرش امین جمیل را بر مسند ریاست جمهوری نشاندند. این جریان معتقد است فرصت امروز برای تکرار همان گام با سمیر جعجع، رهبر شبه‌نظامیان موسوم به «القوات اللبنانیه» (فالانژهای سابق)، فراهم شده است.

جنگ‌طلبی نتانیاهو و انحراف نگاه‌ها و افکار عمومی داخل

نتانیاهو، هر بار که تجاوزی جدید را علیه لبنان، فلسطین یا سوریه آغاز می‌کند، بر این گفته پافشاری دارد که در حال تداوم بخشیدن به تغییر خاورمیانه است و رؤیای «اسرائیل بزرگ» شروع به تحقق کرده است و او تا زمانی که پروژه توسعه‌ طلبانه‌اش را تکمیل نکند، از حملات و یورش‌های نظامی و آتش‌افروزی در منطقه دست نخواهد کشید.

این نگرش نتانیاهو در حالی است که در لبنان نیز، کسانی هستند که تحولات را با یک ‌چشم و تحت تأثیر فشارهای چند وجهی امریکا می‌نگرند به گونه‌ای که این عده باور ندارند لبنان که با مقاومت، ارتش و ملت خود از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۶ پیروزی‌های بزرگی را رقم زده است، همچنان قادر خواهد بود، فصول جدیدی از پیروزی را بازنویسی کند.

به نظر می‌رسد این عده از افراد، متوجه این مسئله نیستند که ناکامی یا پس رفت مقاومت در جنگ سپتامبر ۲۰۲۴، یک نبرد در چارچوب یک جنگ بود در حالی که لبنانی‌ها مؤلفه‌های پایداری و رویارویی را در اختیار دارند؛ اما به شرط آنکه پشت سر گزینه مقاومت و دست کشیدن برخی وابستگان به خارج از پافشاری بر تجزیه و ازهم گسختگی کشور بایستند و در این زمینه متحد باشند.

آزمون نهایی در برابر پروژه تلاش برای حذف لبنان از نقشه جغرافیایی و سیاسی

آنچه امروز بلندگوهای لبنانی حامی تسلیم در برابر امریکا و اسرائیل انجام می‌دهند، در چارچوب گام‌ها و نقش‌های از پیش تعیین‌ شده‌ای است که از سال ۲۰۱۹، یعنی با شروع آنچه «انقلاب تغییر» نامیده شد، در لبنان کلید خورد و با ترویج اصطلاح دولت ناکام یا شکست خورده تا تحمیل محاصره فراگیر غربی-عربی بر لبنان، سپس ورشکستگی و فروپاشی اقتصادی و اجتماعی این کشور، هدف قرار دادن معیشت مردم، سقوط بخش بانکی و ضربه به پول ملی، تا رسیدن به جنگ جنایتکارانه‌ نتانیاهو علیه لبنان و سقوط نظام سوریه و ضربه زدن به مقاومت اسلامی و ترور رهبران سیاسی و نظامی آن ادامه یافت.

تمامی این اقدامات، برای رساندن لبنان به وضعیت کنونی بود تا شاید عده‌ای آن را مقدمه‌ای مناسب برای نتانیاهو بدانند که لبنان را از نقشه جغرافیایی و سیاسی حذف کند، اما سوال این است که چه مانعی بر سر راه این هدف قرار دارد.

یک سال کامل از اعلام آتش‌بس گذشته در حالی که مقاومت اسلامی به طور کامل به آن پایبند بوده است تا انسجام داخلی و پیوند نهادها و سطوح مختلف کشور حفظ شود اما مقاومت در این مدت با حملات و فشار عظیمی روبرو بود که حتی خود دولت لبنان نیز با هدف خلع سلاح مقاومت به بهانه‌ انحصار سلاح و در میان تبلیغات و تهدیدات مستمر امریکایی‌ها، صهیونیست‌ها و بلندگوهای داخلی‌شان مبنی بر از سرگیری احتمالی جنگ برای تکمیل عملیات خلع سلاح در آن مشارکت داشته است در حالی که نتانیاهو و کابینه‌اش هم ادعا می‌کنند توانسته‌اند ظرفیت‌های نظامی مقاومت را از بین ببرند و دیگر مقاومت قادر به رویارویی با این رژیم نیست .

اما حقیقت امر این است، مقاومتی که اهداف نتانیاهو و دولت تروریستی‌اش را در طول ۶۶ روز جنگ با شکست مواجه کرد، همچنان توانایی و قدرت عمل دارد؛ اگرچه از پاسخ دادن به جنایات دشمن خودداری می‌کند، زیرا بسیاری از محاسبات داخلی و منطقه‌ای را در نظر می‌گیرد و روی صبر محیط حامی خود، پایداری مردمش و اعتماد به حکمت و تدبیر رهبری‌اش در اتخاذ تصمیم مناسب در زمان مناسب، حساب باز کرده است.

فراخوان به ایستادگی در کنار ملت، ارتش، مقاومت یا رفتن به تونل بی‌ثباتی

نمی‌توان حساسیت بیش از اندازه‌ای را که لبنان در این مرحله و در سایه‌ سرکشی امریکایی – صهیونیستی برای توسعه‌طلبی و تعرض به حاکمیت ملی کشورهای منطقه تجربه می‌کند، انکار کرد. بدون تردید واشنگتن و تل‌آویو فشار سیاسی و نظامی بر لبنان را ادامه خواهند داد تا موضع و اهدافی فراتر از درخواست جوزف عون رئیس جمهور لبنان به مذاکره‌ را محقق سازند و به سوی تسلیم کامل و بدون قید و شرط لبنان، چه با خلع سلاح مقاومت همراه باشد و چه نباشد، پیش بروند.

نویسنده در پایان تاکید می‌کند، این وضعیت به این اندازه که حاکمیت و دولت لبنان را در برابر آزمونی جدید قرار می‌دهد و آن‌ها را به این انتخاب فرامی‌خواند که یا در کنار ملت، مقاومت و ارتش ملی بایستند و تصمیم رویارویی و احیای حاکمیت لبنان را بگیرند یا اینکه وارد تونل بی‌ثباتی سیاسی و امنیتی شوند؛ به همان اندازه بار مسئولیت مقاومت و رهبری آن را سنگین‌تر نمی‌سازد.

این وضعیت درست همان چیزی است که برخی احزاب دست‌راستی آرزویش را دارند و با دمیدن در شیپور فتنه و مواضع انزواطلبانه‌ خود، تلاش می‌کنند کشور را دوباره به فضای جنگ داخلی باز‌گردانند.

منبع
العهد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 3 =

دکمه بازگشت به بالا